گم گشته ام / حسین پناهی

در انتهای هر سفر

در آیینه
دار و ندار خویش را مرور می کنم
این خاک تیره این زمین
پاپوش پای خسته ام

این سقف کوتاه آسمان
سرپوش چشم بسته ام
اما خدای دل
در آخرین سفر
در آیینه به جز دو بیکرانه کران
به جز زمین و آسمان
چیزی نمانده است
گم گشته ام ‚ کجا
ندیده ای مرا ؟

4 Replies to “گم گشته ام / حسین پناهی”

  1. پیرهنش مثل پر قو سپید
    کفش و کلاه و پر گیسو سفید

    رد شده از هفت پل نیمه جان
    آخر هر مرحله شد روسفید

    مثل بلوط گذر و سروها
    یک شبه برف آمد و شد موسفید

    آدم برفی شد و خاموش شد
    دور و برش چون حرم او سفید

    نیمه شب از عمق دو چشمی زلال
    مرگ رسد چون ملک قو سپید

    مجید مومن

    1. فریاد می کشم
      بر روی آسمان
      تا دهان کار می کند
      پای منقار کوه
      ابرها
      هجوم بارش پرنده ها را
      انعکاس می دهند
      دستت را تکان می دهی
      باد می وزد
      قاصدک ها پرواز را مرور می کنند.
      محمدرضا شریفی

  2. فریاد می کشم
    بر روی آسمان
    تا دهان کار می کند
    پای منقار کوه
    ابرها
    هجوم بارش پرنده ها را
    انعکاس می دهند
    دستت را تکان می دهی
    باد می وزد
    قاصدک ها پرواز را مرور می کنند.
    محمدرضا شریفی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *